مدیر کل محیط زیست استان تهران  گفت: فردا مهد کودکها، پیش دبستانی و مدارس ابتدایی شهر تهران و شهر ری تعطیل است.

هادی حیدرزاده اظهار داشت: فردا مهد کودک، پیش دبستانی و مدارس ابتدایی شهر تهران و شهر ری تعطیل است.

وی افزود: طرح زوج و فرد خودروها از در منازل نیز طی روز چهارشنبه اجرا می شود البته توصیه می شود شهروندان تهرانی فردا (سه شنبه) به منظور تردد از وسایل جمل و نقل عمومی استفاده کنند.

مدیر کل محیط زیست استان تهران گفت: فعالیت واحدهای تولیدی، شن، ماسه، بتن و آسفالت تا اطلاع ثانوی ممنوع است.

حیدرزاده افزود: تیم های سیار اورژانس و هلال احمر در میادین پر تردد تهران فردا استقرار می یابند.



ارسال توسط مدیر سایت

با تصویب کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران تمامی مدارس استان تهران به استثنای دماوند و فیروزکوه در مهدکودک، پیش‌دبستانی و ابتدایی فردا چهارشنبه تعطیل شدند.

مهندس سید حسین هاشمی - استاندار تهران در حاشیه برگزاری جلسه کارگروه کاهش آلودگی هوای تهران افزود: سایر مقاطع تحصیلی و ادارات استان تهران طبق روال عادی فعالند. در عین حال برگزاری زنگ ورزش در دبیرستان‌ها ممنوع است.

وی افزود: تنها در روز چهارشنبه طرح زوج و فرد از در منازل از ساعت 6:30 تا 16 اجرا می‌شود و فروش آرم‌های طرح ترافیک روزانه و هفتگی ممنوع است.

استاندار تهران با اشاره به این که امروز آلودگی شاخص کیفیت هوای تهران به لحاظ آلاینده ذرات معلق کمتر از 2.5 میکرون 188 PSI بود افزود: غلظت این آلاینده در برخی مناطق استان مانند بهارستان به مرز 200 یعنی حالت «اضطرار» رسید.

وی با تاکید بر این که بر اساس پیش‌بینی سازمان هواشناسی کشور روند پایداری جوی تا پنجشنبه ادامه دارد تصریح کرد: در صورت ادامه این روند و افزایش غلظت آلاینده‌ها جلسه کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران مجددا تشکیل شده و برای هفته آینده تصمیم‌گیری می‌شود.

استاندار تهران در خصوص انتقاد برخی مسافربرهای شخصی از طرح سراسری زوج و فرد گفت: با توجه به وجود 8600 تاکسی فرسوده در کنار خودروها و موتورسیکلت‌های فرسوده در پایتخت، وضعیت بحرانی آلودگی هوای تهران ادامه خواهد داشت و باید در برنامه کلان کاهش آلودگی هوا برای آن تدبیری اندیشیده شود.

به گفته وی یکی از بهترن روش‌ها برای کاهش آلودگی هوای تهران خروج خودروهای فرسوده از جمله مینی‌بوس‌های فرسوده است.

استاندار تهران در خصوص بازی فوتبال پرسپولیس و میلان در روز پنجشنبه نیز گفت: پیشنهادی در این خصوص به ما ارایه نشده و ما هم تصمیمی برای آن نگرفته‌ایم.

ممنوعیت استفاده نیروگاه بعثت از سوخت مازوت از فردا

دکتر محمد هادی حیدرزاده، مدیرکل محیط زیست استان تهران و سخنگوی کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای پایتخت نیز در این خصوص به ایسنا گفت: با پیگیری‌های اداره‌کل محیط زیست استان تهران و هماهنگی وزارت نفت، قوه قضائیه و شرکت ملی گاز مقرر شد نیروگاه بعثت از روز چهارشنبه تنها از سوخت گاز استفاده کرده و استفاده از سوخت مازوت توسط آن ممنوع شد.

وی تصریح کرد: در عین حال فعالیت واحدهای سیمان و کارخانجات آسفالت و معادن تولید شن و ماسه از صبح امروز تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.

مدیرکل محیط زیست استان تهران با اشاره به این که هرگونه فعالیت ورزشی در مدارس ممنوع است افزود: در جلسه امروز همچنین مصوب شد پایگاه‌های اورژانس و هلال‌احمر در مکان‌های از پیش تعیین شده در روز چهارشنبه مستقر شوند. از سوی دیگر برخورد پلیس نیز از روز چهارشنبه با خودروهای دودزا و آلاینده تشدید می‌شود.



ارسال توسط مدیر سایت

دبیر کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران از تعطیلی کلیه مهدهای کودک، مدارس ابتدایی و پیش‌دبستانی استان تهران در روز یکشنبه خبر داد.

دکتر محمد هادی حیدرزاده - مدیرکل محیط زیست استان تهران افزود: در پی افزایش غلظت آلاینده ذرات معلق کمتر از 2.5 میکرون و قرارگیری این آلاینده در شرایط «ناسالم» و با توجه به تداوم پایداری جوی بر اساس تصمیم اتخاذ شده کلیه مهدهای کودک، مدارس ابتدایی و پیش‌دبستانی استان تهران در روز یکشنبه تعطیل خواهد بود.

وی افزود: همچنین برابر هماهنگی صورت گرفته زنگ ورزش سایر مدارس در روز یکشنبه در سطح استان تهران برگزار نمی‌شود و ورزش صبحگاهی در پارک‌ها نیز اجرا نخواهد شد.

مدیرکل محیط زیست استان تهران با تاکید بر این که جلسه کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران صبح یکشنبه با حضور تمامی اعضا برگزار می‌شود افزود: در این جلسه با توجه به غلظت آلاینده‌ها در خصوص روز دوشنبه تصمیم‌گیری خواهد شد.

وی در عین حال از کلیه بیماران قلبی و تنفسی، کودکان، افراد مسن و افرادی که فعالیت بدنی شدید دارند خواست به طور جدی از حضور در فضای باز خودداری کنند.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : شنبه سیزدهم مهر 1392
به خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میانبر وجود ندارد. به هیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند .
شما را به خدا ، دیگه از فشار به بچه های خود برای بدست آوردن نمره 20 دست بردارید.
به آنها کارگروهی بیاموزید. جلو زدن از هم و دیگران را و پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید.
دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید.
اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند.
واگر اکنون نمی توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهند شد.
تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است.
پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سوادآموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.


ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : سه شنبه دوم مهر 1392

آغاز بهار علم و دانش، ماه استشمام عطر شکوفه های خرد و آگاهی ، اول مهر بر تمامی دانش آموزان و معلمان عزیز خصوصا تمامی البرزی ها مبارک باد 



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392

اى تو مرا نادره آموزگار

افسر زرین به سر روزگار

روشنى جان من ازجان توست

خنده من از لب خندان توست

مقام معلم

معلمى سوختن است ، سوختنى که مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند ، هدایت مى‏کند و گمراه نمى‏سازد ، آتش درونش برد است و سلام و دود او همچون عود و رایحه‏اش جهانگیر . معلم چراغ هدایت و کشتى نجات است. معلم راهنماى خوبى‏ها و نیکى‏ها و هدایتگر و بیدار کننده است. معلمى ، همان‏گونه که معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرمودند : شغل انبیاست و امت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدایت و سعادت و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل امیدبخش نجات و نیکبختى مى‏رساند . سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است.

 

به تمام معلمان سخت کوش و عزیز دبستان البرز عرض تبریک و خدا قوت داریم




ارسال توسط مدیر سایت

شاید بتوان یکی از مهم‌ترین مسوولیت‌ها و وظایفی را که والدین در مقابل نوجوانان خود دارند وظیفه تربیتی آن‌ها به شمار آورد؛ وظیفه‌ای که اگر خوب و درست از عهده آن برآیند، نتیجه‌اش آینده‌ای درخشان و مطمئن برای فرزندان است.


حالا اگر می‌خواهید به عنوان والدینی دلسوز و مسئول، آینده جسمی و روانی پسران خود را تأمین کنید، رعایت این نکات را فراموش نکنید:

1) پدر و مادر قبل از هر دوست ناباب یا جامعه ناسالمی می‌توانند رفتارهای پرخطر را به فرزندان شان بیاموزند. نتیجه تازه‌ترین تحقیقات روی بیش از 2000 نوجوان که به مصرف سیگار و مواد مخدر و... اعتیاد داشتند، نشان داده که 40 تا 60 درصد از این نوجوانان، برای اولین بار نحوه استعمال مواد دخانی را در خانه و توسط والدین خود آموخته‌اند؛ بنابراین اولین گام در دور نگه داشتن فرزندان از مواد مخدر، استعمال‌نکردن آن‌ها توسط والدین و به ویژه در منزل است.

2) شما نمی‌توانید از نوجوانتان توقع داشته باشید که مدام در محیط‌های آلوده و در مجاورت افراد معتاد قرار داشته باشد و هیچ تمایل یا حس کنجکاوی نسبت به مصرف مخدرها از خود نشان ندهد؛ بنابراین از رفت و آمد با دوستان یا اقوامی که اقدام به مصرف مخدرها جلوی اعضای خانواده می‌کنند، خودداری کنید.

3) با پرهیز از رذایل اخلاقی مانند دروغگویی، خشم و عصبانیت بی‌موقع یا ناسزاگفتن، الگوی رفتاری مناسبی برای نوجوانتان باشید.

4) بسیاری از پدران دوست دارند آینده‌ای را که برای خود متصور بوده‌اند و به آن نرسیده‌اند برای پسرانشان ترسیم کنند، اما خیلی از افسارگسیختگی‌ها و فاصله‌های بین والد و فرزند از همین جا شروع می‌شود. شما به عنوان یک پدر خوب، فقط وظیفه شناساندن راه‌های صحیح و غلط به فرزندتان و مشورت کردن با او در مورد علاقه‌مندی‌هایش را دارید و بهتر است انتخاب نهایی را به عهده فرزندتان بگذارید.

5) بسیاری از پسران از گوش دادن به نصیحت‌ها و توصیه‌های همیشگی گله‌مندند و فکر می‌کنند که نصیحت بیش از حد یعنی عدم اعتماد خانواده و کوچک شمردن آن‌ها. شما می‌توانید با خریدن انواع کتاب‌ها یا فیلم‌های آموزنده، فرزند خود را نسبت به مسائل و مشکلات موجود در جامعه به طور غیرمستقیم آگاه کنید.

6) پسران در سنین نوجوانی علاقه خاصی به استقلال، جدا شدن از خانواده و پیوستن به گروه هم‌سالان دارند و نگرانی بسیاری از والدین، از ناشناخته بودن دوستان فرزندشان نزد آن‌هاست.

شما برای اینکه هم فرزندتان را خوشحال کنید و هم با دوستان جدیدش بیشتر آشنا شوید، می‌توانید هر چند وقت یک بار، یک مهمانی دوستانه ترتیب دهید و دوستان فرزندتان را هم با خانواده‌هایشان به صرف یک عصرانه ساده دعوت کنید. شما می‌توانید برای تسلط بیشتر به روابط فرزندتان هم، ماهی یک بار، یک برنامه کوهنوردی با دوستان فرزندتان و خانواده آن‌ها بچینید.

7) از تحقیر، توهین یا مقایسه‌کردن پسرتان با دیگران به شدت پرهیز کنید؛ چون انجام این اعمال موجب پرخاشگر و زورگو شدن آن‌ها در آینده می‌شود و این گونه فرزندان تحقیر شده بعد از رسیدن به استقلال سعی می‌کنند با توسل به زور وجود و قدرتشان را به دیگران اثبات کنند.

8) پسران، پدران آینده‌اند و باید مسوولیت‌پذیر بار بیایند؛ بنابراین انجام برخی از کارهای خانه را حتی اگر خیلی کم و پیش پا افتاده باشند به عهده پسرتان بگذارید؛ کارهایی مانند خرید نان یا گذاشتن کیسه زباله بیرون از منزل.

9) پسران در سنین نوجوانی علاقه زیادی به دیده و پذیرفته شدن از طرف جامعه دارند؛ بنابراین برای این کار اقدام به عوض کردن ظاهر و نوع پوشش خود می‌کنند. در مواجهه با این گونه مسائل، شما نباید با پرخاشگری و توهین فرزندتان را از تغییر ظاهرش منع کنید، بلکه باید با زبانی خوش و دلیل و منطق مناسب، او را تشویق به پذیرفته شدن از راه‌های دیگری غیر از تغییر ظاهر غیر متعارف کنید. از او بخواهید که رشته هنری یا ورزش مورد علاقه‌اش را به صورت حرفه‌ای ادامه دهد و موفقیت‌ها و قهرمانی‌های پیاپی‌اش سبب غرور و افتخار خودش و شما باشد.

10) آزادی مفرط ، بیشتر مخرب است نه موثر. شما با آزاد گذاشتن فرزند پسرتان در هر زمینه‌ای و برآورده کردن همه نیازهای او، فردی متکبر و خودخواه از او می‌سازید و موجب می‌شوید که او فکر کند در همه مکان‌ها و زمان‌ها، هر کاری که دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد، اما وقتی طی زندگی با مسائلی غیر از آنچه باب میل اوست روبرو شود، یأس و ناامیدی سراسر وجودش را فرا می‌گیرد و عاقبت این نوجوانان چیزی نمی‌شود جز احساس پوچی و...

11) پسرها عمدتا عهده‌دار چرخاندن چرخ مالی و اقتصادی زندگی در آینده هستند؛ بنابراین بهتر است پدران، آن‌ها را با مسائل و مشکلات مالی و حساب و کتاب و نحوه صحیح پول خرج کردن آشنا کنند و از نوجوانی پس انداز کردن و صرفه‌جویی را به آن‌ها یاد دهند.

12) این یک باور غلط است که دخترها بیشتر از پسرها به محبت نیاز دارند. پسرها هم به اندازه دخترها به محبت و حمایت عاطفی خانواده‌شان احتیاج دارند؛ پس وظیفه یک پدر یا مادر مهربان که به فکر سلامت روان فرزندش است، رعایت تعادل و عشق ورزی به همه فرزندان است.

13) معمولاً پسرها با پدرانشان راحت‌ترند و بهتر می‌توانند مشکلاتشان را با آن‌ها در میان بگذارند؛ بنابراین به عنوان یک پدر مسوول، روزی یک ساعت از وقتتان را به پسرتان اختصاص دهید و او را در راه حل مشکلاتش یاری کنید. فقط حواستان باشد که خشونت و پرخاش، جایی در راهنمایی‌هایتان نداشته باشد تا فرزندتان از مشورت کردن با شما پشیمان نشود و مشکلاتش را خارج از خانه و به روش‌های نادرست حل نکند.

14) پسربچه‌ها علاقه شدیدی به بازی‌های خشن کامپیوتری دارند. برای جلوگیری از ناراحتی‌های جسمی و روحی فرزندتان، از تنها و آزاد گذاشتن او برای ساعت‌ها بازی با کامپیوتر خودداری کنید.

15) بد نیست که حساب دخل و خرج فرزندتان را داشته باشید و دورادور بدانید که او پول‌هایش را چه طور خرج می‌کند. شاید باور نکنید اما خرید سیگار می‌تواند به سادگی خریدن یک بسته آدامس یا پفک باشد!

16) به پسرتان بیاموزید که زورگویی و قلدری راه معقول و پسندیده‌ای برای رسیدن به خواسته‌ها نیست؛ بنابراین بهتر است برای حل مشکلاتش راه‌های منطقی و آرام را پیش گیرد تا محبوبیتش پیش اطرافیان بیشتر شود.

17) پسرها به خاطر موقعیت خانوادگی خاصی که در آینده دارند و باید مسوول و مدیر یک زندگی شوند، نیاز زیادی به اعتماد به نفس بالا دارند. شما می‌توانید با سپردن کارهای مهم به پسرتان و گفتن این جمله که «من می‌دانم تو به بهترین شکل ممکن این کار را انجام می‌دهی» اعتماد به ‌نفس فرزندتان را بالا ببرید و حس مفید بودن را به او القا کنید.

18) با مسوولان و مشاوران مدرسه او در تماس باشید تا بتوانید از تغییرات احتمالی روانی یا تحصیلی فرزندتان خبردار باشید.

19) برای این که پسرتان احساس نکند به خاطر جنسش هیچ محدودیتی ندارد، قوانین خانواده را بنویسید و به دیوار اتاقش بچسبانید و حتماً ساعات ورود و خروج را طبق مقررات خانواده درج کنید و اگر دیدید که او از حدش تجاوز کرد، بنا به روحیاتش، تنبیه یا تشویقی برایش در نظر بگیرید تا بهتر شرایط خانواده را بپذیرد.

20) جوری رفتار نکنید که فرزندتان احساس کند برای هر کاری باید نظر شما را رعایت کند و حق انتخاب در هیچ زمینه‌ای را ندارد، این رفتار او را سرخورده می‌کند. انتخاب رنگ اتاق، لباس یا نوع تغذیه را به عهده خودش بگذارید.

21) هیچ گاه در برابر دختر یا فرزند کوچک‌ترتان به پسرتان نگویید که تو بزرگی یا پسری و این رفتارها از تو بعید است. عادلانه قضاوت کنید و به فرزندانتان بیاموزید که به یکدیگر احترام بگذارند و حقوق یکدیگر را هم رعایت کنند.

 



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : یکشنبه هشتم بهمن 1391
رییس جامعه خیرین مدرسه ساز کشور از تخصیص 60 درصد از تعهدات خیرین در سال جاری خبر داد و گفت: همگام با آموزش و پرورش و برای کمک به رفع مشکلات آموزشی، هوشمندسازی مدارس را در دستور کار قرار داده‌ایم.

محمدرضا حافظی در گفت‌وگو با خبرنگار «آموزش و پرورش» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، افزود: برگزاری جشنواره‌های خیرین مدرسه‌ساز برای جلب مشارکت بیشتر افراد متمکن همچون سالهای گذشته از اردیبهشت ماه سال 92 آغاز می‌شود و تلاش می‌کنیم تا مشارکت بیشتری را برای امر مدرسه‌سازی جلب کنیم.

وی افزود: علیرغم اینکه مشکلات اقتصادی و تورم در جامعه بالا رفته که البته این مشکل تنها به کشور ایران محدود نمی‌شود، اما خیرین بر ادامه همکاری خود برای مدرسه‌سازی تاکید دارند و در حال حاضر شاهد انجام پروژه‌های سه، چهار، شش و هشت میلیاردی در کشور هستیم.

رییس جامعه خیرین مدرسه‌ساز کشور خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه یکی از برنامه‌های تحول بنیادین آموزش و پرورش هوشمندسازی آموزش و پرورش است، خیرین مدرسه ساز نیز همگام با آموزش و پرورش بحث هوشمندسازی را در اولویت قرار داده‌اند و بخشی از مبلغ مشارکت خیرین در این حوزه هزینه خواهد شد.

حافظی تاکید کرد: خیرین مدرسه ساز اعتماد ویژه‌ای به امر مدرسه سازی دارند و 60 درصد از تعهدات آنها در سال 91 محقق شده و این نشان می‌دهد که شور و حرارت کار خیر همچنان در کشور وجود دارد و هیچ مشکلی این افراد را از ادامه کار باز نمی‌دارد.

رییس جامعه خیرین مدرسه‌ساز ابراز امیدواری کرد: سال آینده شاهد افزایش مشارکت خیرین مدرسه‌ساز و حضور افراد جدید در امر مدرسه سازی باشیم.



ارسال توسط مدیر سایت
با تصویب کمیته اضطرار آلودگی هوای تهران، از فردا طرح زوج و فرد به مدت 2 روز از درب منزل تهرانیها اجرا می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، در پی افزایش آلاینده های تهران کار گروه کاهش آلودگی هوای تهران در محل معاونت عمرانی استانداری با حضور پلیس، دانشگاه علوم پزشکی، سازمان کنترل ترافیک، محیط زیست و معاون استاندار تشکیل جلسه داد.

در این جلسه به دلیل افزایش آلاینده ها مصوب شد تا طرح زوج و فرد از فردا تا پایان روز چهارشنبه از درب منازل تهرانیها اجرا شود. به این ترتیب فردا پلاکهای فرد و چهارشنبه پلاکهای زوج می توانند در سطح شهر تردد کنند.

همچنین در این جلسه مصوب شد تا مهدهای کودک، پیش دبستانی ها و دبستانها در روزهای سه شنبه و چهارشنبه تعطیل شوند که این پیشنهاد از سوی دانشگاه علوم پزشکی تهران ارائه شد.



ارسال توسط مدیر سایت

رييس مرکزاستعدادهاي درخشان آموزش و رييس مرکزاستعدادهاي درخشان آموزش و پرورش با تشريح آخرين تغييرات و جزئيات آزمون مدارس استعدادهاي درخشان (سمپاد) و نمونه دولتي ورود به اول راهنمايي، دبيرستان و هنرستان، گفت: ثبت نام آزمون سمپاد و نمونه دولتي از پنجم اسفندماه امسال آغازمي‌شود. مهري سويزي در گفتگو با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: براساس آخرين تغييرات اعمال شده در شرايط ورود به مدارس سمپاد و نمونه دولتي مقررشد، آزمون اين مدارس به صورت همزمان با مدارس نمونه دولتي برگزارشود. وي ادامه داد: اين آزمون براي استعدادهاي درخشان (سمپاد) و نمونه دولتي اول راهنمايي، اول دبيرستان و هنرستان‌هاست و به صورت يکپارچه در ارديبهشت سال 92 برگزار خواهدشد.

رييس مرکزاستعدادهاي درخشان آموزش‌وپرورش گفت: اين حرکت به همراه توسعه‌کمي و کيفيت بخشي تحولي به مدارس‌دولتي و گامي‌بلند در جهت آرامش خانواده‌ها، پاسخگويي به مطالبات به حق جامعه و عملياتي‌کردن عدالت آموزشي است.

طراحي 100 درصد سوالات آزمون ورودي مقطع راهنمايي از پايه ششم

سويزي در خصوص آزمون امسال ورود به مقطع راهنمايي مدارس سمپاد و نمونه دولتي اظهار کرد: 100 درصد محتواي سوالات آزمون امسال از پايه ششم طراحي خواهد شد و طبق بخشنامه، معدل 19 شرط ورود به مدارس استعدادهاي درخشان در مقطع راهنمايي است. همچنين براي مدارس نمونه دولتي نيز معدل پايه پنجم بايد حداقل 16 باشد. وي ادامه داد: همچنين بر اساس اين دستورالعمل، ثبت نام براي آزمون سمپاد در مدارسي که پايه پنجم آنها مشمول ارزشيابي توصيفي بوده عنوان ارزشيابي "خيلي خوب" يعني معادل معدل 19 باشد و براي نمونه دولتي نيز عنوان ارزشيابي بايد معادل معدل 16 يعني "خوب" باشد.

رييس مرکزاستعدادهاي درخشان آموزش وپرورش همچنين درباره آزمون ورودي به اول دبيرستان نيز گفت: محتواي 100 درصد سوالات آزمون از پايه سوم راهنمايي طراحي مي‌شود و براي ورود به مدارس سمپاد داشتن معدل 19 و براي ورود به مدارس نمونه دولتي نيز معدل 15 سال دوم راهنمايي درنظر گرفته شده است.

به گفته وي، شرط شرکت در آزمون مدارس سمپاد داشتن معدل 19 براي مقطع راهنمايي و دبيرستان است، اما براي ورود به مدارس نمونه دولتي علاوه بر نمره آزمون، 20 درصد نيز معدل کلاس پنجم و دوم راهنمايي موثر خواهدبود.

سويزي درباره زمان ثبت نام آزمون مدارس سمپاد و مراکز نمونه دولتي نيز به ايسنا گفت: بر اساس برنامه زمانبندي ثبت نام براي آزمون اين دو مدارس از 5 تا 23 اسفندماه امسال انجام مي‌شود و مديران کل آموزش و پرورش استانها موظف شدند براي اطلاع رساني جزئيات و ثبت نام، آزمون‌ها را از طريق شبکه‌هاي استاني به اطلاع مردم برسانند.به گفته وي، زمان برگزاري آزمون استعدادهاي درخشان و نمونه دولتي براي ورود به دبيرستان در روز پنج شنبه 19 ارديبهشت ماه سال92 و آزمون ورودي راهنمايي براي مدارس سمپاد و نمونه دولتي نيز روز جمعه 20 ارديبهشت ماه 92 خواهدبود.

سويزي تاکيدکرد: امتحانات راس ساعت 9 صبح روزهاي پنج‌شنبه و جمعه در سراسر کشور به طور همزمان برگزار خواهد شد. وي همچنين خاطرنشان کرد: ظرفيت‌هاي مربوط به آزمون مدارس استعدادهاي درخشان و نمونه دولتي به همراه دفترچه هفته آينده به استانها ابلاغ خواهد شد.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391
 

به گزارش اداره روابط عمومی آموزش و پرورش شهر تهران به علت لغزندگی معابر و بارش برف مدارس پیش دبستانی و ابتدایی مناطق 1،2،3،4و5 آموزش وپرورش شهرتهران فردادوشنبه 27-9-91 تعطیل می باشند.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر 1391

يكي از مواد آلاينده هوا سرب مي باشد كه تجمع بیش ازحد سرب، باعث بیمارهای عصبی ، بی حوصلگی، افسردگی و سردرد و احساس خستگی مفرط می شود و بیماری هایی از قبیل خشکی چشم و التهاب پلک، کوتاهی قد، افزایش وزن، کاهش بهره هوشی، ‌تنگی نفس، تحریک مجاری هوایی و تشدیدآسم،‌ سرطان ریه، پوکی استخوان و بیماری های قلبی می شود.

- مصرف ماهي‌هاي روغني كه سرشار از اسيدهاي چرب امگا3 هستند مي تواند در كاهش تنگي نفس و اثرات زيان بار تركيبات التهاب آور مفيدباشد.

- كلسيم موجود در شير و نقش كاهندگي آن در جذب سرب و همه فلزات سنگين موجود در هواي آلوده مفید است.
در بدن انسان باکترهای مفیدی وجود دارند که میزان باکتری های مفید بر اثر ورود سرب و مواد آلاینده به بدن کم شده و عمل دفع با مشکل مواجه می شود و این مواد در بدن باقی می مانند. شیر سطح این باکتری های مفید را در روده انسان تعادل می بخشد.

- براي كاهش زيان هاي آلودگي هوا بايد مصرف سبزيجات و ميوه ها را افزايش دهيد.
از سبزيجاتي نظیر اسفناج، گوجه فرنگي و کاهو و از ميوه هاي نظيرپرتقال، ليمو، نارنگي وسيب استفاده شود.

- مصرف آجیل خام به لحاظ دارا بودن عنصر سلنیم نقش مهمی در سلامت بدن دارد. براي كاهش زيانهاي آلودگي هوا بايد مصرف آجيل خام و جوانه غلات و حبوبات را افزايش دهيد.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : یکشنبه دوازدهم آذر 1391
مشاور مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران گفت: مدارس تهران فردا دایر است و دانش‌آموزان به فعالیت‌های آموزشی می‌پردازند.

به گزارش فارس، حمیدرضا مختارنژاد، مشاور مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران در خصوص «وضعیت مدارس با توجه به آلودگی هوا»، اظهار داشت: سیاست کلی آموزش و پرورش این است که در فرایند آموزشی اختلالی ایجاد نشود.

وی با بیان اینکه در شرایط آلودگی هوا، فعالیت‌های بدنی سنگین در مدارس انجام نمی‌شود، افزود: کلاس‌های درس فردا دایر است و دانش‌آموزان باید در مدارس حضور یابند.

مختارنژاد ادامه داد: تاکنون موضوع در خصوص تعطیلی فردای مدارس مطرح نشده است اما اگر کمیته کاهش آلودگی هوا جلسه‌ای برگزار کند و کارشناسان به این نتیجه برسند که شدت آلودگی در شرایطی است که باید مدارس تعطیل شود، تابع این موضوع خواهیم بود.


ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : جمعه سوم آذر 1391

واقعه کربلا

این روز، از پرآوازه ترین روزهای سال و خاطره آمیزترین تاریخ های بشری است. در این روز بزرگ، پای مردی، فداکاری و سربلندی گروه اندکی از انسان های به خدا پیوسته در برابر ده ها هزار مردان جنگی و جنایت پیشه به نمایش درآمد. این روز، روز فداکاری امام حسین(ع) و یاران باوفای وی می باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در این روز، حوادث و رویدادهای مهمی در سرزمین کربلا به وقوع پیوست که برای همیشه در تاریخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.

در این جا به طور گذرا به اهم رویدادهای روز عاشورا می پردازیم

1-تنظیم سپاه

امام حسین(ع) پس از نماز صبح، سپاه خویش را که متشکل از 32 تن سواره و 40 تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کردند. دسته اول را در بخش میمنه (سمت راست)، دسته دوم را در بخش میسره (سمت چپ) و دسته ای را میان آن دو قرار داد. فرماندهی بخش میمنه را به «زهیر بن قین» و فرمانده ای بخش میسره را به «حبیب بن مطاره» واگذار کردند و خود در وسط دو سپاه مستقر شدند و بیرق سپاه را به برادرشان عباس بن علی(ع) معروف به قمر بنی هاشم سپردند و خیمه ها را در پشت سر قرار دادند. عمر بن سعد نیز سپاهیان جنایت پیشه خود را به چند گروه تقسیم کرد. وی فرمانده ای بخش میمنه را به عمرو بن حجاج، فرمانده ای بخش میسره را به شمر بن ذی الجوشن، فرمانده ای سواره نظام را به عروه بن قیس و فرمانده ای پیاده نظام را به شبث بن ربعی واگذار کرد. وی، بیرق ننگین سپاه خود را به غلامش «درید» سپرد. دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایی کرده و برای آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شماری می کردند.

2-اندرزهای پیش از نبرد

امام حسین(ع) برای پیشگیری از نبرد و خون ریزی نیروهای دو طرف، تلاش زیادی به عمل آورد و از هر راه ممکن می خواست از کشتار مسلمانان جلوگیری نماید و خون کسی بر زمین نریزد. ولی دشمن که مغرور از کثرت (تعداد زیاد) سپاه خود و قلت (کمی) یاران امام(ع) بود، به هیچ صراطی مستقیم نبود و به هیچ پیشنهادی پاسخ مثبت و کار ساز نمی داد و خواهان تعیین تکلیف از راه نبرد و خون ریزی بود. امام حسین(ع) در روز عاشورا، برخی از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند. ولی جز تعدادی اندک که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت را دریافتند و به سپاه آن حضرت پیوستند، بقیه آنان در ضلالت و گمراهی خویش باقی مانده و بر آغاز جنگ اصرار می کردند.

3-پشیمانی حربن یزید

حر بن یزید تمیمی که از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد بود و در ابتدا، راه را بر امام حسین(ع) بست و او را به اجبار واکراه به کربلا رهسپار گردانید؛ وقتی بزرگواری امام حسین(ع) و حقیقت خواهی وی را ملاحظه کرد و از سوی دیگر شاهد نیت های پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کاری های آنان بود، از خواب غفلت و دنیا طلبی بیدار شد و در خود اساس نگرانی و ندامت نمود و در وی دگرگونی شگفتی به وجود آمد. به طوری که یکباره سپاه کفر پیشه عمر بن سعد را ترک و به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) رهسپار شد. حر به نزد امام حسین(ع) رفت و از آن حضرت درخواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهای پیشین خود اظهار پشیمانی کرد. امام حسین(ع) با مهربانی تمام حر بن یزید را پذیرفت و از وی استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.

دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین(ع) بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وی را سنگباران و تیرباران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهای خود، بازداشتند. حر به ناچار به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) برگشت. پیوستن حر به سپاه امام حسین(ع) و سخنرانی وی برای سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین(ع)، برای عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تأثیر زیادی در نیروهای دشمن به وجود آورد.

4- هجوم سراسری

سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین(ع) احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود می دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیری به سوی سپاهیان امام حسین(ع)، جنگ را به طور رسمی آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.

در اندک مدتی دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهای جنگی آن روز به نبرد پرداختند.در این نبرد، شگفتی تاریخ به وقوع پیوشت و معادلات نظامی درهم ریخت، و آن، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخی از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و ساخوردگان تشکیل می دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفری بود. این سپاه اندک، با دلاوری و دلیری تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبی و سیاسی خود دفاع و پاسداری نموده و مغلوب دشمن نشدند.

هر یک از یاران امام حسین(ع) با ده ها تن از نیروهای دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولی هیچ گونه سستی و تردیدی در وی ملاحظه نمی شد و این روحیه بالای رزمی و اعتقادی برای دشمن، سنگین و کمرشکن بود.

تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین(ع) در لحظات نخستین هجوم سراسری، نابود شده و از هستی ساقط می شوند و غائله کربلا به راحتی پایان می پذیرد، ولی پس از درگیر شدن با آنان، تازه فهمیدند که با کوهی استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان، کار آسانی نیست.

یاران امام حسین(ع) از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره های خون خود از قیام امام حسین(ع) پاسداری کردند.

5-نبرد انفرادی

دشمن که از نبرد سراسری و تهاجمی، نتیجه ای نگرفته بود، به تدریج به سوی نبرد انفرادی روی آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد همگی برای نبرد با امام حسین(ع) آمده بودند، ولی در میان آنان مردان زیادی بودند که جنگ با فرزند زاده رسول خدا(ص) را روا نداشته وبه اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومی و هجوم سراسری تردید داشتند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.

گفتنی است که روی آوردن به نبرد انفرادی، برای سپاه کم تعداد امام حسین(ع) نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام(ع) می توانست با چندین نفر از سپاه بی انگیزه دشمن نبرد کند . همین أمر باعث طولانی تر شدن مبارزات گردید.

یاران امام حسین(ع) یکی پس از دیگری با ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه نبرد می شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر می کشیدند. تعدادی از یاران امام(ع) تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند.

6- نماز ظهر عاشورا

به هنگام ظهر، یکی از یاران امام(ع) به نام ابوثمامه صیداوی، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین(ع) که به نماز اهمیت ویژه ای می داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگی به نماز پردازند.

پیشنهاد امام حسین(ع) مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان بر نبرد خود ادامه می دادند. امام حسین(ع) به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ) به جای آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده، دسته ای به نماز امام(ع) اقتدا کرده و دسته ای دیگر دفاع می نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمی به امام(ع) و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار می دادند.

برخی از مدافعان امام حسین(ع)، دشمن را از اطراف نمازگزاران پراکنده کرده و برخی دیگر خود را سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود مبارک امام حسین(ع) می شدند. سعید بن عبدالله حنفی، از جمله آنان بود که خود را سپر امام (ع) قرار داد. وی هر تیری که به جانب امام حسین(ع) می آمد، خود را سپر آن می کرد و آن قدر در این راه ایستادگی کرد تا نماز امام(ع)به پایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و شهید شد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.

7- شهادت سایر یاران

پس از نماز، یاران امام حسین(ع) روحیه رزمی تازه ای یافته و به سوی دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام(ع)، از جمله جوانان برومند بنی هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهرزادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.

نبرد دلاور مردانی چون زهیر بن قین، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین(ع) و شیر مردانی چون علی اکبر(ع)، عباس بن علی(ع)، قاسم بن حسن(ع) و عبدالله بن مسلم(ع) از جوانان بنی هاشم به یاد ماندنی و فراموش نشدنی است.

آن حضرت هنگامی که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد می کرد، به یاد یاران شهید خود افتاد و گاهی به سوی آنان نظری می کرد و آنان را به یاری می طلبید و می فرمود: ای عباس، ای علی اکبر، ای قاسم، ای زهیر، ای حر کجایید؟

8- مبارزه و شهادت امام حسین(ع)

امام حسین(ع) پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شکیبایی سفارش نمود و با قلبی شکسته از آنان خدا حافظی کرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین(ع) را که در بیماری سختی به سر می برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین(ع) به تنهایی، ساعاتی چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله می کرد گروهی را به هلاکت می رسانید.

هر گاه برای آن حضرت فرصتی به دست می آمد، به خیمه ها بر می گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بی پناه را تسلی می داد و بار دیگر با آنان خداحافظی می کرد. در یکی از خداحافظی ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوی دشمن آورد و از آن ها تقاضای آب برای فرزند شیر خوار خود کرد، ولی سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش، وی را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.

امام حسین(ع) بدن غرقه به خون علی اصغر(ع) را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت. آن حضرت، زخم های فراوانی را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحت به زمین افتاد . در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهای گوناگون، از جمله تیر، نیزه، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتی وارد آوردند.

سرانجام، آن حضرت، تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانی خدا گردید.

شمربن ذی الجوشن، با قساوت تمام به سوی بدن خونین آن حضرت رفت و ...

و این چنین واقعه عاشورا به وقوع پیوست.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391

عاشورا

من یکی از بزرگ ترین روزهای سال هستم. یعنی روز عاشورا.

روز عاشورا روزی است که در آن امام حسین(ع) که امام سوم شیعیان هستند به شهادت رسیدند. من یکی از سخت ترین و ناراحت کننده ترین روزها هستم چون شهادت تعداد زیادی از مردم خوب را دیده ام که فقط از خداوند اطاعت می کردند.

در روز عاشورا امام حسین (ع) به همراه یاران وفرزندانشون به جنگ با دشمن رفتند وسختی های زیادی را تحمل کردند.

من لحظه های سخت وغمگینی را دیده ام، یکی از این لحظه ها زمانی بود که بچه های امام حسین(ع) خیلی تشنه بودند و از حضرت ابوالفضل (ع) خواستند تا براشون آب بیاره. حضرت ابوالفضل (ع) تمام سعی خودشان را کردند و وقتی به آب رسیدند خودشان که خیلی تشنه بودند به خاطر بچه های امام حسین (ع) از آب نخوردند. حضرت ابوالفضل (ع) وقتی داشت برای بچه ها آب می آورد دشمن به او حمله کرد ومشک آبش پاره شد ونتوانست آب را به بچه ها برساند. این یکی از لحظه های سخت بود که براتون گفتم...

حالا مردم هرسال در روز عاشورا به یاد امام حسین (ع) وبچه هاشون دور هم جمع میشن و عزاداری می کنن.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر 1391
حسین هژبری، معاون پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا» به برنامه صبحگاه مدارس اشاره کرد و اظهار داشت: برنامه‌های صبحگاه، تحت مدیریت معاونت پرورشی مدارس اجرا می‌شود که تلاش می‌شود دانش‌آموزان، اداره‌کننده این برنامه‌ها باشند.
وی تأکید کرد: تفکر امروز آموزش و پرورش این است که به دانش‌آموزان میدان بیشتری برای فعالیت داده شود، به همین جهت تلاش می‌شود دانش‌آموزان در برنامه‌های فرهنگی و پرورشی مشارکت بیشتری داشته باشند.
هژبری با بیان اینکه برنامه صبحگاه مدارس در قالب کتاب چاپ شده و در اختیار مسئولان مدارس قرار گرفته است، افزود: حداکثر زمان برنامه صبحگاه مدارس 15دقیقه است.
معاون پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش به برپایی نمایشگاه کتاب در مدارس اشاره کرد و گفت: برنامه‌ای پیش‌بینی کردیم که بر اساس آن در مدارس نمایشگاه کتاب برگزار شود.


ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر 1391


ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر 1391
آغاز سال تحصیلی جدید بر کلیه ی دانش آموزان مبارک باد

ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : شنبه یکم مهر 1391

پاییز

وقتی میاد، پاییز زیبا

گرد طلا را، می پاشه به روی برگا

برگا می شه طلایی و زرد

هوا می شه یه خرده ایی سرد

پاییز قشنگه، طلایی رنگه

سرما را کم کم میاره

بارون نم نم می باره

اوّل پاییز، پاییز برگ ریز

اوّل مهرِ مهربونه، هر بچه ای خودش می دونه

باید بره به مدرسه و درس بخونه



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391

سرگذشت اصحاب فیل

نجاشی پادشاه حبشه بود. او برای تبلیغ دین مسیح دست به کار شد و به روش های مختلف تلاش کرد تا دین مسیح را به صورت اول برگرداند و نیروی از دست رفته اش را بازیابد.

نجاشی وقتی دید از همه ی کشورها مردم برای حج به مکه می روند، تصمیم گرفت راهی پیدا کند تا توجه مردم را از مکه و کعبه دور کند و دل های مردم را به سمت کشور خود متوجه کند.

به همین خاطر کلیسای باشکوهی درصنعاء (یکی از شهرهای یمن) ساخت و پس از پایان آن را به بهترین شکل تزیین کرد و از بهترین فرش ها و پرده ها استفاده کرد تا زیبایی آن چشم همگان را خیره کند.

او فکر می کرد وجود چنین کلیسای بزرگ و باشکوه مردم را از رفتن به مکه باز می دارد و همه ی مردم و اهل مکه و قریش به آن کلیسا می آیند.

اما همه ی تصورات نجاشی غلط از آب درآمد، زیرا نه تنها اهل مکه به آن کلیسا توجه نکردند، بلکه اهالی یمن و حبشه هم مکه را فراموش نکردند و باز برای حج رهسپار مکه شدند.

نجاشی دیگر نمی توانست کاری انجام دهد، زیرا نمی توانست به زور در دل های مردم برای خود جایی پیدا کند و عقیده ی خود را به آن ها به قبولاند.

از قضا یک کاروان تجارتی از مکه به حبشه آمد، کاروانی ها همه عرب بودند و برای تجارت به آن کشور آمده بودند.

تعدادی از عرب ها در یکی از اطاق های کلیسا منزل کردند و چون هوا سرد بود، آتش روشن کردند، ولی هنگام رفتن فراموش کردند آن را خاموش کنند. آتش به کلیسا راه یافت و آتش سوزی بدی اتفاق افتاد.

وقتی خبر سوختن کلیسا و علت آتش سوزی به نجاشی رسید، بسیار عصبانی شد و با خود گفت عرب ها از سر دشمنی کلیسای ما را آتش زدند و قسم خورد که کعبه را ویران و نابود سازد.

به همین منظور نجاشی فرمانده سپاه، ابرهه را صدا کرد و او را با لشگری مجهز از اسب و فیل و سوار و پیاده به مکه فرستاد.

ابرهه با سپاه عظیم به سمت مکه رهسپار شد و در بین راه غارتگری ها کرد و هر کجا گوسفند و گاو و شتر می دید برای خود می گرفت. ابرهه در بیابان حجاز شبانی را با دویست شتر دید. شترها برای عبدالمطلب بود و شبان هم برای او کار می کرد. ابرهه شترهای عبدالمطلب را گرفت و به راه خود ادامه داد تا در بیرون شهر مکه منزل کند.

ابرهه در خیمه خود روی تخت نشسته بود که دربان او وارد شد و گفت: عبدالمطلب رئیس مکه و سرور قریش بیرون خیمه است و اجازه ی ورود می خواهد؟ابرهه اجازه داد و عبدالمطلب وارد شد.

ابرهه مات و مبهوت عظمت عبدالمطلب شد. به مترجم خود گفت از او بپرسد چرا به اینجا امده است؟ عبدالمطلب گفت: سپاهیان تو شتران من را گرفته اند آمده ام درخواست کنم شتران مرا برگردانید.

عبدالمطلب گفت من صاحب شترها هستم و این خانه هم صاحبی دارد. من باید شتران خود را حفظ کنم و صاحب این خانه هم، خانه خود را. ابرهه دستور داد شتران عبدالمطلب را به او برگدانند و آن گاه برای ویران ساختن کعبه به سمت شهر حرکت کرد. ولی هنوز قدم در شهر مکه نگذاشت که پرندگانی کوچک به نام ابابیل در آسمان مکه نمایان شدن و کم کم خود را بر سر سپاه ابرهه رساندند. آن پرندگان کوچک دارای سنگریزه هایی به نامسجیل بودند و با آن سنگ ها بر سر سپاهیان ابرهه می زدند و هر سنگ یک تن از سپاه ابرهه را هلاک می کرد.

هنوز چیزی نگذشته بود که تمام سپاه، به جز یک نفر هلاک شدند. آن یک نفر به سرعت خود را به حبشه رساند و بنزد نجاشی رفت و جریان کشته شدن سپاه را تعریف کرد. نجاشی پرسید: آن پرندگان به چه صورت بودند که سپاه مرا نابود کردند؟ آنگاه یکی از همان پرندگان در هوا پیدا شد، آن مرد گفت اعلی حضرتا! این یکی از همان پرندگان است که لشگر ما را هلاک کرد. سخن آن مرد به پایان رسید و در همان حال سنگریزه ای بوسیله ی همان پرنده بر سر او فرود آمد و در حضور نجاشی جان داد. این حادثه در سال ولادت پیامبر رخ داد.

بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

سرگذشت اصحاب فیل

أَلَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ (1) أَلَمْ یَجْعَلْ كَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ (2) وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ (3) تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ (4) فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ (5)

مگر ندانسته اى كه پروردگارت با آن فیل سواران كه براى ویران ساختن

كعبه لشكركشى نمودند چه كرد ؟«1»

آیا ترفندشان را در بیراهه قرار نداد و بى اثر نساخت ؟«2»

و بر بالاى سرشان فوج فوج پرندگانى فرستاد .«3»

پرندگانى كه بر آنان سنگ هایى از سجّیل مى افكندند .«4»

بدین گونه ، خداوند جانشان را گرفت و آنان را همچون پوسته اى ساخت كه

مغزش خورده شده باشد .«5»

سوره مباركه فیل



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391

یعقوب پیامبر خدا ، در کنعان زندگی می‏کرد. یعقوب دوازده پسر داشت، که کوچک‏ترین آنها یوسف و بنیامین بودند. این دو برادر از زن دوم یعقوب به اسم راحیل بودند که همسری مهربان و فداکار بود. وقتی راحیل دومین فرزندش را كه به دنیا آورد، از دنیا رفت. این اتفاق برای یعقوب خیلی دردناک بود. یوسف و بنیامین هم از مرگ مادرشان خیلی رنج می‏بردند و غصه می‏خوردند. برای همین یعقوب به آنها بیشتر از قبل توجه و محبت می‏کرد.

حضرت یوسف (ع)

یعقوب روز به روز علاقه‏اش به یوسف بیشتر می‏شد. یوسف پسری دوست داشتنی بود. او چهره ای بسیار زیبا و قلبی بی‏نهایت مهربان داشت. اما برادران ناتنی یوسف ، به او حسودی می‏کردند و دوست نداشتند که پدرشان به او محبت کند.

یک شب یوسف خواب عجیبی دید.

حضرت یوسف (ع)

صبح با عجله پیش پدرش یعقوب رفت و گفت: " دیشب من خواب دیدم که خورشید و ماه و یازده ستاره از آسمان پایین آمدند دور من حلقه زدند و در برابر من سجده کردند."

یعقوب که معنی خواب‏ها را می‏دانست یوسف را در آغوش گرفت و به اوگفت: "پسرم این خواب نشان می‏دهد که تو در آینده به قدرت می‏رسی و همه به تو احترام می‏گذارند. منظور از آن یازده ستاره برادرانت هستند. و خورشید و ماه هم من و مادرت راحیل هستیم. خداوند تو را به پیامبری انتخاب خواهد کرد و آینده‏ی خوبی در انتظار توست. اما یادت باشد که خوابت را برای هیچ کس تعریف نکنی .

حضرت یوسف (ع)

این خواب باعث شد که علاقه یعقوب به یوسف خیلی بیشتر از قبل شود. از طرف دیگر برادران یوسف خیلی از این وضع ناراحت بودند و حسادت آنها نسبت به یوسف کم کم به دشمنی تبدیل شد.

آنها به این نتیجه رسیده بودند که یوسف علت اصلی کم توجهی پدر به آنهاست و باید هر طور شده یوسف را از پدر دور کنند. تقریباً همه‏ی برادران یوسف بر این عقیده بودند که او را بکشند یا به سرزمینی دور ببرند و او را همانجا رها کنند تا از گرسنگی و تشنگی هلاک شود.

اما یکی از برادران به نام روبین، با این کار مخالفت کرد و گفت: " من فکر بهتری دارم. اگر می‏خواهید او را از پدر دور کنید، او را در یک چاه بیندازید تا کاروان‏هایی که برای بردن آب می‏آیند او را ببینند و با خود ببرند." بعد از گفتگوهای زیاد بالاخره همگی نظر روبین را قبول کردند و قرار شد هر چه زودتر نقشه خود را اجرا کنند. غروب همان روز، وقتی از صحرا برگشتند، پیش یعقوب رفتند و گفتند: " پدرجان! مدتهاست که یوسف به گردش و تفریح نرفته است. بگذارید او فردا با ما به کوه و دشت بیاید و از تماشای طبیعت لذت ببرد."

حضرت یوسف (ع)

یعقوب در جواب گفت: "فرزندان عزیزم! دوری از یوسف برای من خیلی سخت است. از طرفی یوسف هنوز کوچک است و من می ترسم که شما نتوانید خوب از او مراقبت کنید و حیوانات وحشی به او حمله کنند."

برادران یوسف با این حرف حسادتشان بیشتر شد و با اینکه خیلی عصبانی شده بودند اما به روی خودشان نیاوردند و گفتند: " پدر جان! ما حالا جوان‏های بزرگ و نیرومندی شده ایم و با تمام وجود از یوسف مراقبت می‏کنیم. ما نمی‏گذاریم هیچ اتفاقی برای او بیفتد."

آنقدر اصرار کردند تا بالاخره یعقوب راضی شد. برادران از اینکه توانسته بودند مرحله ی اول نقشه شان را اجرا کنند خیلی خوشحال شدند.

صبح روز بعد برادرهای یوسف پیش او رفتند و شروع به ناز و نوازش او کردند. آنها با چرب زبانی به یعقوب اطمینان دادند که کاملاً مواظب برادر کوچک‏شان هستند و بعد خدا حافظی کردند و به راه افتادند اما این محبت ظاهری خیلی زود به پایان رسید. برادران کینه توز وقتی کاملاً از خانه دور شدند، شروع کردند به آزار و اذیت یوسف. وقتی یکی از آنها یوسف را می‏زد، یوسف به دیگری پناه می‏برد. اما دیگری هم به جای پناه دادن به یوسف او را مسخره می‏کرد و کتک می‏زد. برادران سنگ‏دل، یوسف را کنار چاهی بردند، پیراهنش را به زور از تنش در آوردند و بعد او را داخل چاه انداختند.

حضرت یوسف (ع)

چاه خیلی عمیق بود، اما یوسف به لطف خدا هیچ آسیبی ندید. برادرهای بدجنس، کمی دورتر نشستند و منتظر شدند. کاروانی خسته و تشنه از راه رسید. یکی از افراد کاروان برای برداشتن آب به کنار چاه آمد، سطل را داخل چاه انداخت و بعد از چند لحظه شروع به بالا کشیدن آن کرد، سطل خیلی سنگین شده بود. یوسف از این فرصت استفاده کرده و خود را به سطل آویزان کرد. مرد با زحمت زیاد سطل را بالا کشید. وقتی چشمش به یوسف افتاد، با هیجان فریاد زد: " بیایید ببینید چه چیزی پیدا کرده‏ام! یک نوجوان!"

آنها تصمیم گرفتند یوسف را با خود به مصر ببرند و به عنوان برده در بازار بفروشند برادران یوسف که از دور این ماجرا را می‏دیدند به سمت آنها دویدند و گفتند: " این نوجوان برده‏ی ما ست، ولی چون خوب کار نمی‏کند حاضریم او را به شما بفروشیم."

افراد کاروان قبول کردند و یوسف را به قیمتی ارزان خریدند. کاروان، به طرف مصر حرکت کرد و برادران یوسف که بسیار خوشحال شدند.

حضرت یوسف (ع)

بعد از مدتی که مطمئن شدند کاروان از آنجا دور شده و یوسف دیگر نمی‏تواند برگردد، حیوانی را سر بریدند و مقداری از خون آن را روی پیراهن یوسف ریختند و بعد به طرف خانه به راه افتادند. هوا داشت تاریک می‏شد که به خانه رسیدند. پدر که بی‏صبرانه منتظر رسیدن فرزند عزیزش بود، بچه‏هایش را از دور دید و به طرفشان دوید. اما هر چه نگاه کرد یوسف را در بین آنها ندید. یعقوب تکان سختی خورد. بر خود لرزید و پرسید:" عزیزان من! پس یوسف کجاست؟"

حضرت یوسف (ع)

تا یعقوب این جمله را گفت، فرزندانش زیر گریه زدند و در حالیکه به دروغ اشک می‏ریختند، گفتند: " ما مشغول بازی بودیم. چون یوسف کوچک بود و نمی‏توانست با ما مسابقه بدهد، او را کنار وسایلمان گذاشتیم . اما آنقدر سرگرم مسابقه شدیم که نفهمیدیم گرگ به برادرمان حمله کرده و او را خورده است."

بعد برای اینکه حرفشان را ثابت کنند، پیراهن یوسف را که خودشان خون آلود کرده بودند، به یعقوب نشان دادند. پدر هوشیار و با تجربه همینکه چشمش به پیراهن خون آلود اما سالم یوسف افتاد، همه چیز را فهمید. چون اگر گرگ واقعاً یوسف را دریده بود، باید پیراهن از چند جا پاره می‏شد. اما آن پیراهن کوچک‏ترین خراشی هم نداشت. برای همین رو به فرزندانش کرد و گفت: "شما دروغ می‏گویید. کینه و دشمنی شما باعث شد که یوسف را از من دور کنید."

یعقوب با وجود غم و غصه فراوان ناامید نشد و از خدا یاری خواست و گفت: " اگر چه دوری از یوسف برایم زجر آور است ولی امیدوارم روزییوسف را دوباره سلامت ببینم!"

حضرت یوسف (ع)

از آن سو کاروانی که یوسف را خریده بود وارد مصر شد و یوسف را به عزیز مصر فروخت. یوسف در خانه‏ی عزیز مصر در آسایش و راحتی کامل بود. او خدا را شکر کرد و هیچوقت کاری بر خلاف دستور خداوند انجام نداد. بعدها او به مقام پیامبری رسید و یکی از فرمانروایان مصر شد. اما قدرت و ثروت، باعث نشد که او پدر و خانواده‏اش را فراموش کند. مدتی بعد کشور مصر دچار خشکسالی شد برای همین مردم از نقاط دور و نزدیک به نزد یوسف می‏آمدند تا آذوقه بگیرند روزی برای حضرت یوسف خبر آوردند: یازده مرد که همه برادر هستند، آمده‏اند تا از شما قدری گندم و غلات بگیرند. حضرت یوسف از نشانی‏هایی که به او دادند فهمید که آنها برادرانش هستند، اجازه داد تا وارد شوند. برادران که پس از چهل سال حضرت یوسف را می‏دیدند نشناختند. اما وقتی او را شناختند، از کرده خود پشیمان و شرمگین شدند، اما حضرت یوسف آنها را هم بخشید و از حال پدر پرسید. چندی نگذشت که آنها را با کاروانی از خوار و بار و یک پیراهن از خود به سوی پدر راهی کرد. یعقوب وقتی پیراهن حضرت یوسف را روی چشم‏هایش انداخت، بینا شد. به این ترتیب، یعقوب فهمید که صبر و بردباری بعد از چهل سال نتیجه داده است



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : یکشنبه هجدهم تیر 1391

هشت نان و سه گرسنه

راستی که تعارف هم آمد و نیامد دارد. تازه نشسته بودیم نانی به سق بزنیم که سر و کله تازه‏ واردی پیدا شد. دلمان نیامد تعارف نکنیم: بفرما چاشت! او هم صاف آمد و سر سفره نشست.

سفره پارچه‏ای قرمز رنگم را زیر درخت نخل پهن کردم، من سه نان در آن گذاشتم و دوست هم سفرم پنج‏تا. حالا ما سه نفر بودیم و سه نان بی‏زبان. صبحانه خوردن بعد از مسیری طولانی، در کنار منظره فرات و چشم‏انداز نخل‏ها، آن هم با نان خانگی و پونه‏های اطراف ساحل، حال را حسابی جا می‏آورد. من و دوستم تا اینجا هر چه داشتیم ریخته بودیم توی سفره و با هم خورده بودیم. عین دو برادر. من و تویی در کار نبود. مردم شهر همیشه حسرت دوستی ما را می‏خوردند.

- عین دو برادرند!

اما از وقتی که مرد تازه وارد برخاست همه چیز عوض شد. انگار من و دوستم هیچ عهد دوستی نداشته‏‏ایم. همه‏اش از وقتی شروع شد که تازه وارد برخاست؛ لب و لوچه‏اش را پاک کرد؛ از پذیرایی ما تشکر کرد و دست در پرشالش برد. کیسه‏ای پر از درهم درآورد و هشت درهم جلوی ما دوتا گذاشت.

- این هم برای شما.

این را گفت و رفت. دوستم فوراً دست دراز کرد و پنج درهم برداشت و گفت: این مال من، که پنج تا نان توی سفره گذاشتم.؛ بقیه هم مال تو، که سه تا نان در سفره گذاشتی.

اگر همان اول قبول کرده بودم، به نفعم بود. خیط هم نمی‏شدم. اما بسوزد پدر طمع که همیشه باعث دماغ سوزی می‏شود. پا سفت کردم و گفتم: نه خیر! این‏طوری نمی‏شود. این تقسیم عادلانه نیست. درست است که ما هر دو دوست هستیم؛ از دوست هم بالاتر؛ اما حساب، حساب است و کاکا برادر. سهم من بیشتر می‏شود.

دوستم گفت: چه کاکا و چه برادر، سهم تو بیشتر از این نمی‏شود.

- مگر ما هشت‏ نان توی سفره نگذاشته‏ایم؟

- چرا!

- باید ببینیم از این هشت نان هر کدام چقدر خورده‏ایم.

- بسم‏ا...، حساب کن.

- سهم مهمان به کنار. اگر من و تو به اندازه هم خورده باشیم، نصف پول‏ها گیر تو می‏آید، نصفی هم می‏ماند برای من.

- یعنی می‏گویی تو که سه تا نان بیشتر نداشته‏ای چهار درهم بگیری!؟

- برای اینکه به طور مساوی خورده‏ایم.

صدایمان که بلند شد، مردی که با اسبش از کنار رودخانه می‏گذشت، افسار اسبش را کشید و گفت: چه خبر است؟ اگر دعوا دارید، بروید دارالاماره پیش حلال مشکلات، علی‏علیه‏السلام.

حرف‏هایمان را که در دادگاه زدیم، امیرالمومنین‏ علیه‏السلام با لبخند رو به من کرد و فرمود: اگر به تقسیم دوستت رضایت دهی به نفع تو است.

گفتم: می‏فرمایید سه درهم را بگیرم؟ پا سفت کردم و گفتم: الا و بلا که باید عدالت را پیاده کنید. حق را به حق دار بدهید. ما برای همین به اینجا آمده‏ایم.

امیرالمومنین علیه‏السلام فرمود: حالا که راضی به تقسیم دوستت نیستی و عدالت را می‏خواهی، عدالت این است که یک درهم سهم تو می‏شود، هفت درهم سهم دوستت.

با تعجب به چشمان امیرالمومنین علیه‏السلام خیره شدم و گفتم: من یک درهم بگیرم و او هفت درهم؟ این کجایش عدالت است؟

امیرالمومنین علیه‏السلام فرمود: مگر شما نگفتید روی هم هشت قرص نان داشته‏اید که سه نفری آن را خورده‏اید؟ بسیار خوب اگر آن را ضرب در سه کنیم، بیست و چهار تکه می‏شود. شما سه نفر این بیست و چهار تکه را خورده‏اید و چون معلوم نیست که کدام بیشتر خورده‏اید، حکم به تساوی می‏کنیم؛ یعنی هر کدام، هشت پاره نان خورده است. تو که صاحب سه قرص نان هستی، نه پاره داشته‏ای. هشت تکه را خودت خورده‏ای، یک تکه را به صاحب پول‏ها داده‏ای. دوستت که پنج نان توی سفره گذاشته، پانزده تکه داشته است، هشت پاره را خودش خورده و هفت پاره را به تازه وارد داده است. و چون صاحب پول‏ها فقط یک پاره از نان ترا خورده است، تو فقط باید یک درهم بگیری و چون هفت‏پاره دیگر را از نان‏های دوستت خورده است، او باید هفت درهم بگیرد.

سخن امیرالمومنین علیه‏السلام به اینجا که رسید، رو به دوستم کردم و گفتم: راستی حاضری به همان تقسیم قبلی؟!

دوستم خندید و گفت: با عدالت چطوری؟ حاضری با عدالت تقسیم کنیم؟ بعد هر دو خندیدیم.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : چهارشنبه دهم خرداد 1391

داستانی از بخل و خساست در قرآن مجید

داستانی عبرت انگیز در سوره ی قلم به نام اصحاب الجنه (صاحبان باغ) آمده است. چند نفر از کشاورزان ثروتمند پدری خیر و نیکوکار داشتند که دارای باغی سبز و خرم بود و همه ساله کارش این بود که در هنگام میوه چینی، فقرا و مساکین را از محصول باغ بهره مند می ساخت و سپس مصرف سالانه ی خود را برداشت می کرد.

این عمل هم چنان ادامه داشت تا جایی که فقرا و مساکین روز شماری می کردند تا این موسم برسد. همان گونه که ذکر شد این مرد خیر این گونه رفتار می کرد؛ چرا که خود را شریک و سهیم فقرا می دانست. عاقبت وقتی این مرد بزرگ و دارای سعه ی صدر، دار فانی را وداع گفت، بعضی از فرزندانش که دارای صفت زشت خست و بخل بودند، بقیه ی وراث را هم تحریک کرده و گفتند: ما عائله مندیم و خود به محصول باغ نیازمندتریم. در نتیجه با هم تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از محصول باغ بهره مند می شدند، محروم سازند. خداوند می فرماید: آنان هم قسم شدند که صبح گاه میوه را بچینند؛ یعنی همه را خود بردارند؛ و هیچ استثناء نکردند.

شواهد نشان می دهد خودشان آن چنان هم نیازمند نبودند بلکه به علت بخل این کار را کردند و حتی موقع تصمیم گیری و یا رفتن، انشاءا... هم نگفتند.

خداوند هم از این حرکت آنان خوشش نیامد؛ از این رو شبانگاه که همه ی آن ها خواب بودند، و بلایی بر سر این باغ فرود آمد و همچون صاعقه ای تمام آن را سوزاند و چیزی جز مشتی زغال و خاکستر سیاه باقی نماند.

فرزندان، صبح گاه طبق قرار قبلی هم دیگر را صدا زدند؛ و گفتند که اگر می خواهید میوه ی بستان را بچینید برخیزید تا به باغستان برویم. صبح گاه آماده شدند و به سوی باغ حرکت کردند؛ در حالی که آهسته با هم سخن می گفتند: که مواظب باشید حتی یک فقیر هم داخل باغ نشود. چنان آهسته صحبت می کردند که کسی صدای آن ها را نشنود. (1)

چنین به نظر می رسد که به خاطر سابقه ی همه ساله ی عمل خیر پدر، جمعی از مساکین و فقرا چشم به راه بودند که میوه چینی شروع شود و آن ها هم به نوا برسند؛ لذا این فرزندان ناخلف چنان مخفیانه حرکت کردند که هیچ کس احتمال ندهد. و به این ترتیب صبح گاهان با چنین قصدی به سوی باغ، آن هم با عزم خودداری از بخشش به مستمندان حرکت کردند؛ زیرا از خواهش مستمندان عصبانی بودند؛ لیکن وقتی وارد باغ شدند، تعجب کردند و گفتند شاید ما راه را گم کرده ایم و عوضی آمده ایم. سپس متوجه شدند، بلایی باغ را درهم نوردیده و هیچ چیز باقی نمانده است.

این داستان به خصوص برای جوانانی که پدری صالح دارند و یا کارهای نیکی در آن خانواده جریان دارد، بسیار آموزنده است که نه تنها هرگز آن کارها را قطع نکنند، بلکه به عنوان الگو از آن ها استفاده کنند.



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391

اى تو مرا نادره آموزگار

افسر زرین به سر روزگار

روشنى جان من ازجان توست

خنده من از لب خندان توست

مقام معلم

معلمى سوختن است ، سوختنى که مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند ، هدایت مى‏کند و گمراه نمى‏سازد ، آتش درونش برد است و سلام و دود او همچون عود و رایحه‏اش جهانگیر . معلم چراغ هدایت و کشتى نجات است. معلم راهنماى خوبى‏ها و نیکى‏ها و هدایتگر و بیدار کننده است. معلمى ، همان‏گونه که معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرمودند : شغل انبیاست و امت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدایت و سعادت و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل امیدبخش نجات و نیکبختى مى‏رساند . سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است.

 

به تمام معلمان سخت کوش و عزیز دبستان البرز عرض تبریک و خدا قوت داریم



ارسال توسط مدیر سایت
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391
به مناسبت هفته سلامت به همت کارگروه بهداشت انجمن اولیا و مربیان کلیه دانش آموزان معاینه دندانپزشکی و پزشکی شدند.

ضمنا در روز دوشنبه ۲۱/۱/۹۰ جهت ترویج فرهنگ تغذیه سالم با غذای عدسی از کلیه دانش آموزان پذیرایی به عمل آمد.

از سرکار خانم دکتر نیکو حرف مسئول کارگروه بهداشت و کلیه اعضای کارگروه های انجمن اولیا و مربیان دبستان البرز در برگزاری این مراسم سپاسگزاریم.



ارسال توسط مدیر سایت